كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
41
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
انارت مشاعل دلايل واضح است و به اضاءت قناديل اقاويل لايح كه در ظلمتسراى عالم جسمانى و در فضاى كثافتفزاى مأواى انسانى ، نورى كه ظاهر و باطن اشيا را چنانچه بايد نمايد و از اول و آخر هر غايب و حاضر كماهى آگاهى يابد سخن است كه فروغ نير دانش پرتوش بر هست و نيست يكسان تابد و نزديك و دور و مكشوف و مستور ، بل موجود و معدوم و مجهول و معلوم در ميزان زبان متقابلان يابد . نظم نورى كه به هست و نيست تابد سخن است * ابرى كه به فوق و تحت بارد سخن است آن دوحهء فرخنده كه هر شاخ از او * هر لحظه هزار ميوه آرد سخن است و نزديك دورانديشان حكما كه اقتباس علوم از انوار انبيا فرمودهاند تعبير از حقيقت انسان به نفس ناطقه نمودهاند . نظم زهى حكيم كه ما را شرف به ناطقه داد * به روى ما ز سخن باب علم و عقل گشاد و گوهر عالمافروز كه انسان عبارت از آن است ، سررشتهء حديثى است كه سلك « 1 » سخن بربستهء آن است و آن امرى است كه جز آمر مطلق نداند و پير دهر « 2 » در تدبير و تعبير آن حيران ماند . « 3 » نظم چو روح سخن از فتوح خداست * قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي « 3 » گواست
--> ( 1 ) . ف : در سلك ( 2 ) . ك - ف : پير دبير - شايد هم : هر دبير ( 3 ) . سورة الاسراء 85